news





طرح تشکیل جبهه ائتلاف ملی حهت گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به نظام دموکراتیک ملی (قدم اول)

طرح تشکیل جبهه ائتلاف ملی حهت گذار از جمهوری اسلامی

و رسیدن به نظام دموکراتیک ملی (قدم اول)

 

پیشگفتار                             

 برپائی یک نظام دموکراتیک ملی و رسیدن به آبادانی کشور، آزادی، رفاه و برقراری عدالت اجتماعی یک ضرورت برای ملت ایران است، از اینرو فعالیتهای آزادگان و ایران دوستان می باید منسجم و در یک چارچوب مشخص و تعریف شده صورت پذیرد.

این چارچوب همکاری می تواند بصورت یک نهاد یا جبهه ائتلافی، سازمان یابد و در نهایت به یک دولت موقت یا گذار تبدیل شود، هر چند تا کنون در راستای رد و براندازی نظام جمهوری اسلامی؛ جبهه ها، شوراها و کنگره های متعددی تشکیل شده، ولی متاسفانه نه اینکه موفق نبوده اند، بلکه با هر شکستی امید به پیروزی و رسیدن به یک حکومت دموکراتیک ملی را یک گام به عقب برد ه اند.

برای گذار از این "دایره شوم"، باید دلیل شکست های آنان را درک و بر اساس "تجربه" و دانش بدست آمده، راه طی شده قبلی را به نوعی دیگری نباید دوباره طی کنیم، از اینرو بخشی از تلاش ها در تبیین پروژه گذار،  می باید روی "نباید کرده ها" که موجب ناکامی ها شده است، نیز معطوف گردد. از سوی دیگر نباید فراموشمان شود که درک و مطالعه تجربه ی شکست های جبهه ها، شوراها و کنگره های قبلی، نمی تواند بخودیِ خود راهکار گذار از جمهوری اسلامی به نظام سیاسی نوین دموکراتیک ملی شود.

پیشنهاد برای تبیین استراتژی گذار و رسیدن به نظام سیاسی نوین دموکراتیک ملی در شناخت دلایل شکست ها، درک شرایط  موجود کشور و مناسبات جهانی، مدیریت "صحیح" و "بهینه" از نیروها و نهادهای دموکراتیک داخلی و جهانی است، با طرح سوال هایی نظیر؛

  1. بعد از شکست یا فروپاشی نظام استبدادی چه خواهد شد و یا چه خواهیم کرد؟
  2. حکومت آینده بر اساس چه سیستم و رهبران آن چگونه به "حکومت" خواهند رسید؟
  3. چگونه می توان اطمینان مردم را به تحولات بنیادی بدست آورد؟
  4. چگونه می توانیم اعتماد به نفس مردم را برای قیام "نهایی" به حد "لازمش" رساند؟

 

که تا حد زیادی می تواند "ما" را به اتحاد مشخص و مفهوم داری جهت تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی برای گذار و برپایی نظام دموکراتیک ملی در کشور کمک کنند.

خیلی سوالات دیگری هم می توانیم طرح کنیم که تمام آنها می تواند "ما" را در انتخاب استراتژی مناسبِ گذار کمک کند. آنچه مسلم است پاسخ این سوالها حول یک محور اساسی متمرکز هستند و آن مشخص کردن این "ما" کی است و "محتوای حکومت" آینده چیست؟ البته روش چگونه به قدرت رسیدن مسئولان ارشد سیاسی، " نمایندگان مجلس ها" و " رئیس دولت" و چگونگی تشکیل قوه قضاییه و همینطور چگونه گذار کردن از نظام جمهوری اسلامی بسیار مهم است.

در این نوشته، با بررسی سوالهای چرا پروژه "فقط براندازی" کارائی ندارد؟ چرا جبهه ها، شوراها و کنگره های قبلی ناکام ماندند؟ و یا راه حل چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟ وارد مبحث چگونه تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی خواهم شد. باشد که با این روش بتوانم با کمک خردمندان و آزادیخواهان ملت، قدم مثبتی در جهت گذار و رسیدن به نظام نوین سیاسی دموکراتیک ملی برداریم.

چرا پروژه "فقط براندازی" کارائی ندارد؟

در یک بررسی اجمالی در نحوه گذار از نظام های استبدادی در کشورهای تازه به دموکراسی رسیده، مشخص می شود که آنها در یک پروسه " یک شبه" به آزادی و حقوقِ حقی خودشان نرسیده اند. آنها در ابتدای کار، بر ترس و وحشت مردم و بدنه نظام از تحولات بنیادی با ارائه آینده روشن تر در "نظام جایگزین" توانستند که سدهای ایجاد شده توسط نظام های دیکتاتور را فرو ریزند.

ترس از سوریه شدن ایران، یا باز تولید نظامی شبیه به نظام جمهوری اسلامی و یا چیزی بدتر از آنها، می تواند تاثیر منفی بر اراده مردم برای گذار از جمهوری اسلامی بگذارد و حتی موجب باقی ماندن نظام استبداد دینی شود. عامل ترس و روشن نبودن اینکه "چه چیزی" جایگزین جمهوری اسلامی خواهد شد، یکی از عوامل باقی ماندن و یا باز دارنده خیزش همگانی مردم است، که باید به آن پرداخت.

آنچه مسلم است، ملت ایران تجربه "دیو چو بیرون رود، فرشته در آید" را با پوست و استخوان چشیده اند و چندان رغبتی به تکرار آن از خودشان  نشان نمی دهند. همچنین تجربه تلخ 57 درسی است از یاد نرفتنی، از اینرو فعالیتها و مبارزه برای رسیدن به یک نظام نوین سیاسی دموکراتیک و ملی در ایران می باید بر اساس خِرد جمعی تبیین شده باشد، نابودی و یا فروپاشی رژیم مستبد حاکم بدون جایگزین آن، خطرهایی را دربر دارد که ممکن است از ادامه حیات خود جمهوری اسلامی مصیبت بارتر باشد.

سقوط نظام ، بدون جایگزین، نه اینکه ملت را به مردم سالاری نخواهد رساند، بلکه کشور را به نابودی و فروپاشی ساختارها و گسسته شدن پیوندهای ملی و اجتماعی خواهد رساند. تجربه ثابت کرده است که حرکتهایی که بر اساس "نخواستن ها" استوار شده و پیش رفته، توانایی نابود کردن را داشته، و لی نتوانستند به هیچ عنوان "سازنده" باشند. از اینرو، تاکنون استراتژی "فقط براندازی" یا به عبارت دیگر، "اول این نظام را ساقط کنیم و بعد تصمیم خواهیم گرفت که چه کنیم"، پروژه ای است که در توهم به نتیجه "مطلوب" خواهد رسید. ولی واقعیت و نتیجه این چنین پروژه ای، ایجاد خلاء قدرت، ناامنی، تجزیه کشور، برپایی نظام دیکتاتور دیگر و وابستگی و نفوذ بیشتر کشورهای خارجی در ایران خواهد شد.

چرا جبهه ها، شوراها و کنگره های قبلی ناکام ماندند؟

باید توجه داشته باشیم که نهادها، فعالین و آزاد اندیشان بسیاری نیز به مشکل استراتژی "فقط براندازی" یا به عبارت دیگر، "اول این نظام را ساقط کنیم و بعد تصمیم خواهیم گرفت که چه کنیم"، واقف هستند و بخوبی می دانند که این استراتژی بمانند استراتژی انتخاب بین "بد و بدتر" توهمی بیش برای بهبود شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ملت و کشور نیست.

نهادها و فعالان بسیاری تلاش کردند و هنوز هم می کوشند که جبهه ها، شوراها و کنگره هائی تأسیس کنند تا بتوانند راهی برای انسجام و رسیدن به یک ائتلاف، (اگر نتوانند به یک اتحاد سراسری برسند)، تبیین و ترسیم کنند. متاسفانه تا کنون، با این همه تلاش ها، هنوز پا از مرحله اول که یک گردهمائی باشد، فراتر نگذاشتند. البته چند گروهی توانستند تعداد قابل توجه ی از نیروها را برای پیشبرد هدفهایشان جمع کنند، ولی متاسفانه باز به دلایل یاد شده و یا باورمند نبودن به اصول دموکراتیک، نتوانستند راهی را که در آن قدم نهاده بودند، ادامه دهند یا به نتیجه برسانند. امیدوارم روزی برسد تا بجای درخواست برای تشکیل جبهه و یا کنگره برای گذار از جمهوری اسلامی، نهادها و فعالان سیاسی، بنای کار خود را در ابتدا، بر این بگذارند که یک کارگروه آسیب شناسی تاسیس کنند تا با کمک آن، تحقیق ها و بررسی های لازمه را به عمل آورند که چرا تاکنون نتوانستند اتحاد یا ائتلافی برای گذار از جمهوری اسلامی بوجود آورند. شاید آن وقت بتوانیم پاسخ "چرا نتوانستیم" را پیدا کنیم، تا دیگر اشتباهات گذاشته را تکرار نکنیم.

در اینکه چرا جبهه ها، شوراها و یا کنگره ها تا کنون نتوانستند کارائی مناسبی برای گذار از جمهوری اسلامی به یک حکومت ملی و دموکرات داشته باشند، مطالب بسیار نوشته و گفته اند. در اینجا با استفاده از نمودار(1) سعی میکنم به روش دیگر، نحوه ساختاری و روش رسیدن آنها به "هدف" شان را با ترسیم کم و بیش روشنتر کنم.

معمولا تمرکز این نیروها در مشخص کردن "دشمن"، "راه حل" و ترسیم  حکومت "مطلوب شان"، معطوف شده است. از سوی دیگر، با تکیه بر باورها و توانائی شان برای مدیریت جبهه، شورا یا کنگره ائتلافی، قدمهای اولیه را بر می دارند. برای آنها، جمهوری اسلامی، دشمنی است که باید از بین برود و بخوبی می دانند که به تنهایی توان نابودی آن را ندارند و همین آگاهی آنها توان برداشتن قدم اول، یعنی برپائی جبهه، شورا یا کنگره را برای آنها میسر ساخته است.

آنها با راهکارهایی که در "ذهن" خود ترسیم کرده اند، با ساختن جبهه ها، شوراها و برپایی کنگره ها و تلاش در فراگیری کردن راهکار تبیین شده شان و سازمان دادن دیگران در راستای  برقراری حکومت مورد نظرشان، ائتلافی را به سمت هدفی که در ذهن داشتند، با تمام ابزاری که در اختیار داشتند به پیش می برند. برای نمونه می شود به شورای ملی ...، کنگره ملیت ها، کنگره دموکراسی خواهان و ... نام برد که از این ساختار بدور نبودند.

باید توجه داشت که مشکل تنها در شناخت "دشمن" یا در نحوه مبارزه با "دشمن" و حتی در شوراها، جبهه ها و کنگره ها بر سر محتوای حکومت آینده نبود. مشکل را باید در جای دیگری جستجو کرد.

با توجه به نمودار (1) اینطور به نظر می رسد که ساختار و رابطه بین نیروها تشکیل دهند جبهه ها، شوراها و یا کنگره ها، در یک فضای مکانیکی تعریف شده است. فضائی که این ائتلاف ها را ناتوان به رسیدن به "توافق جمعی" در تفسیر و درک  تحولات لحظه ی و مستمر کشور و جهان ساخته و حتی موجب شکاف هایی در ائتلاف آنها و در نهایت، به ناکامی و واگرائی از یکدیگر می انجامد.

در این خصوص دکتر حسین باقر زاده در مقاله ی در 2014 (1) به ناکامی اینگونه جبهه ها و شوراها پرداخته و می نویسد: "... یکی از وحدت و اتحاد می‌گوید؛ دیگری خواهان هم‌بستگی است؛ سومی از ائتلاف و تشکیل جبهه و مانند اینها یاد می‌کند؛ و بالاخره دیگرانی که واژه‌هایی مانند شورا یا جنبش و حرکت برای هم‌گرایی را بهتر می‌پسندند،  و همه تحلیل‌های مربوط به این که چرا و چگونه رژیم جهل و خشونت جمهوری اسلامی توانسته است ۳۵ سال مداوم بر ایران حکومت کند (مدتی که بیش از یک نسل را پیر کرده و به خاک سپرده است) به فقدان این اکسیر فرار و نایاب بر می‌گردد... ولی چرا این خواست، و تلاش‌هایی که در این دوره طولانی برای همگرایی اپوزیسیون به انواع مختلف صورت گرفته تا به حال به جایی نرسیده است؟  پاسخ این سؤال معمولا به نقد و توبیخ دیگران بر می‌گردد،  یعنی این دیگران هستند که کاری انجام نمی‌دهند، به اتحادی که «ما» مبتکر آن بوده‌ایم نپیوسته‌اند، یا پس از پیوستن به آن ساز مخالف زده‌اند و آهنگ جدایی سر داده‌اند و یا کارشکنی کرده‌اند و موفقیت آن را دچار اشکال کرده و در نهایت آن را به نابودی کشانده‌اند.  یک نظر غالب هم این است که ایرانیان اهل اتحاد نیستند و فرهنگ نفاق و تفرقه و دورویی در میان این جماعت ریشه دوانده و چنین است که تا جمعی به 3 نفر یا بیشتر می‌رسد دوچار دو دستگی یا تجزیه می‌شود.  توطئه‌ها و تفتین‌های عوامل مشکوک یا ناشناخته رژیم در بین اپوزیسیون نیز یکی دیگر از توجیهات این تلاش‌های ناموفق بوده است."

مشکل های دیگری که می توانم از آنها یاد کنم، ضعف در رفتار و فرهنگ سازمانی ماست.

رفتار گروهی یا سازمانی؛

در هر کار تیمی، اعضای تیم از خود رفتاری نشان می دهند که نمایانگر درک آنان از استراتژی و تاکتیکهایی است که تیم برای رسیدن به هدفهایش تبیین کرده است.

در بسیاری از فعالیتهای نهادهای سیاسی و مدنی و حتا سازمانها و نهادهای اقتصادی، ورزشی و فرهنگی دیده شده است وقتی که نماینده یا یکی از اعضای قابل نفوذ و مطرح آنان بیانیه، سخنرانی، مطالبی یا حرکتی در صحنه مسابقه ها یا نشستهای مهم انجام می دهد، اگر ناخواسته و یا خواسته با محتوای و درک دیگر اعضای تصمیم گیرنده و تاثیر گذار مغایرت داشته باشد، تمامیِ تشکیلات یا تیم دچار "زلزله" می شود. هر چه شدت و طول زمان این زلزله زیاد باشد، امکان نابودیِ آن تشکیلات یا تیم بیشتر خواهد شد.

برای مثال شما تصور کنید تیمی در یک مسابقه فوتبال شرکت کند. اگر بازیکنان آن از رفتار گروهی یا سازمانی "صحیح" برخوردار نباشند، این تیم در آن مسابقه نمی تواند نتیجه خوبی را بدست آورد.

برای نمونه، بازیکنX   که در خط دفاع بازی می کند، فکر کند که بهتر می تواند توپ را جلو ببرد و همه را دریبل زند و تیم را با زدن گل به پیروزی رساند. این رفتار غیر سازمانی این بازیکن، نه اینکه تیم را به پیروزی نزدیک نمی کند، بلکه امکان شکست تیم را بر عکس زیاد می کند.

اجازه دهید که یک مثال واقعی در یک ائتلاف را یرایتان بیاورم. چندی پیش، جریاناتی قصد گفتمان و در نهایت تشکیل جبهه و یا ائتلافی را باهم گرفته بودند. در هر دو سویِ این دو جریان، اجازه دهید که آنان را الف و ب بنامم. فعالینی با سابقه نزدیک به نیم قرنِ حاضر بودند. بر اساس تصمیم جمع قرار شد که از هر دو طرف سه نفر به نمایندگی این دو جریان گردهم آمده تا بیانیه مشترکی را تهیه کنند. لازم به ذکر است که از اعضا گروه الف قبلا خواسته شده بود که برای تهیه بیانیه مشترک بین دو گروه الف و ب، سه نفر خودشان را کاندید کنند. چند نفر کاندید می شوند و از بین آنان سه نفر انتخاب می شود، بعد از پایان انتخابات، باز به تمام آنان گفته می شود که فقط و فقط قرار است که در تبیین بیانیه تشکیل جبهه یا ائتلاف، نمایندگی گروه الف را دارند.

در بین سه نفر نماینده منتخب الف دو نگرش وجود داشت، یکی بر اساس تصمیم جمعی می خواست عمل کند و دیگری قصد داشت که اول وارد مسائل حاشیه ای یا حتا اصلی ائتلاف شود و پس از روشن شدن آنها بیانیه مشترک تشکیل ائتلاف را تهیه کنند. اولی باورمند به رفتار سازمانی بود و دومی به توانائیهای فردی. در جلسه مشترک بین گروه الف و ب تصمیم گرفتن که مسائل حاشیه ای و اصلیِ ائتلاف را در گروه های خود بحث و روشن سازند، ولی جلسه به متن بیانیه مشترک بپردازد. البته بحثهای بسیاری قبل جلسه مشترک صورت گرفته بود و دو طرف بر چند اصل اساسی توافق کرده بودن و بعد از آن توافق بود که قرار نشست نمایندگان دو طرف گذاشته شده بود. ولی بحثهای بعدی که در دسته الف پیش آمد بسیار قابل توجه بود. نماینده ای که تکیه بر توانائیهای فردی می کرد نقطه نظرش را اینگونه مطرح می کرد:

1- ما در یک ائتلاف می باید روشن کنیم که چه درکی از ائتلاف داریم. طرف مقابل پاسخ داد، بله این صحیح است ولی وظیفه شما در آن نشست این نبود که درک خودتان از ائتلاف را برای نمایندگان گروه دیگر روشن کنید. این جمع هست که اول درک خودش را از ائتلاف مشخص می کند، که تا حدی کرده بود. سپس نمایندگانی را در بین خود انتخاب می کنند تا درک مشترک شان از جبهه یا ائتلاف را به گروه دیگر منتقل کند.

2- در ادامه او بیان می کند، ما که ماشین نیستیم که به ما بگویند بروید و هر پنچ متر یک بوق بزنید! پاسخی که می شنود این است که بله شما ماشین نیستید با برنامه ای که به شما داده اند اتوماتیک وار عمل کنید اما شما قبول کردید، به عنوان نماینده جمع خودتان، مأمور شوید که با ماشین گروه در یک خیابانی رانندگی کنید و هر پنچ متر به پنچ متر یک بوق بزنید. اگر اینکار بسیار ساده و به نظر شما ابتدائی است می توانستید خودتان را کاندید این مأموریت نکنید.

دلیل بعضی از شکستها در جبهه ها، ائتلافها یا کنگره ها، این بوده که برخی از فعالان خود را به نوعی "رهبر" جمع دانسته و خواسته  یا ناخواسته برای جمع تصمیم می گیرند و رایزنی می کنند. این تصمیم چه درست باشد و چه نادرست آنچه را که متداول می کند این است که آنان می توانند خارج از تصمیم گروه یا جمع حرکت کنند و به نوعی ایجاد تعهد کنند. این رفتار خارج از رفتار گروهی یا سازمانی است و تشکیلات و ساختار "تصمیم گیری" را تخریب می کند و در نتیجه جبهه، ائتلاف یا کنگره تشکیل شده را بی ثمر خواهد کرد.

فرهنگ گروهی یا سازمانی؛

در هر تیمی یا نهادی، فرهنگی گروهی بوجود می آید. این فرهنگ یک "صفت " یا "خصلت" وارداتی نیست که اعضا و تاسیس کنندگان تیم، جبهه یا ائتلاف تشکیل دهند، آنرا با خود به تیم، جبهه یا ائتلاف بیاورند. فرهنگ گروهی یا سازمانی بر اثر همکاری و تمرینهای مستمر در بین اعضا و شرکت کنندگان آن تیم، جبهه یا ائتلاف بوجود می آید.

باز اگر به یک تیم فوتبال نگاه کنیم، ممکن است که تمام بازیکنان تیم ما، بهترین بازیکنان جهان باشند. آنان قوانین بازی فوتبال را بخوبی می دانند، بمانند تشکیل دهندگان جبهه یا ائتلاف، تمام اعضا و نیروهای ائتلاف بخوبی از منشور و اصول ائتلافی آگاه هستند و حتا تمام اصول آن را از حفظ هم باشند اما نمی توانند در میدان بازی یا عمل همدیگر را پیدا کنند.

 

باره ها در بازی فوتبال دیدیم که بازیکنی توپی را به جائی می فرستد که بازیکنِ خودی در آنجا نیست. بزبان ساده تر نمی توانند با هم نقشه مربی و یا مدیرشان را در میدان مسابقه به اجرا در آورند، چرا که آنان با هم تمرین لازم را نداشته اند. همین مشکل هم در بین نهادهای سیاسی و مدنی نیز وجود دارد که کار تیمی یا گروهی آنان را ضعیف و در بعضی از موارد آنان را دچار از هم پاشیدگی می کند.

 

هر تیم، نهاد و یا حزب سیاسی اگر دارای فرهنگ گروهی یا سازمانی منسجم نباشد، هرگز توان دستیابی به هدفهایش را نخواهد داشت.

لازم به تاکید است که رفتار و فرهنگ سازمانی، به خودیِ خود ارزش اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ندارد. سازمانهای سرکوبگر و امنیتی، سازمانهای مافیا و دزدان می توانند رفتار و فرهنگ سازمانیِ بالائی داشته باشند، که از نظر ارزشی برای ما، آنها پدیده های ناهنجار و نامطلوب اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هستند.

اگر فرض را بر این بنهیم که این "ما"، اپوزیسیون و نیروهای آزادی خواه، واقعا در تلاش و تحقیق بوده تا بتواند با هزینه کردن جان و مالِ مان راهکار مناسبی برای این درد مشترک پیدا کنیم، پس تمام آزادی خواهان می باید از آنان قدردانی کنند. از سوی دیگر نقد آنان نسبت به دیگران که نتوانستند به آنان بپیوندند و یا به یاری رسانی شان ادامه دهند تا این کشتی شکسته خودش را به بندرگاهی جهت "ترمیم" برساند، را پذیرا بود. اما در واقع مشکل در نقد و نقد پذیری این و آن و یا در ترمیم و اصلاح راهکار آنان نبوده است. آنچه در مجموع می توان از دلایل ناکامی آنان نوشت:

نداشتن ساختار دموکراتیک، روشن نبودن هدفهای مشترک، نامشخص بودن مرزبندیهای نیروهای ائتلافی، نداشتن وزن سیاسی و یا نداشتن پیوند با بدنه جامعه، نداشتن رفتار و فرهنگ گروهی یا سازمانی بوده است.

مسلما نیروهایی که برای مبارزه با استبداد قصد تشکیل ائتلاف دارند نمی توانند فقط به آنچه که "نمی خواهند" افاقه کنند. "نخواستن ها" ضامن پیوندهای سیاسی مستحکم برای تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی برای تاسیس دولت گذار و رسیدن به یک حکومت دموکراتیک نوین نمی تواند بشود. هر چند این "نخواستن ها" می توانند برای نابود کردنِ، گذار از جمهوری اسلامی، زمینه و موجب ائتلاف بشوند. ولی برای بعد از آن، ساختن حکومت دموکراتیک ملی، قطعا ناکارا و غیر قابل استفاده خواهند بود و همانطور که تا به حال شاهد بودیم بشکست بی انجامند. بنابر همین اصل است که اگر نیروهای ائتلاف کننده که بر سر ساختار و محتوای حکومت آینده توافقی نداشته باشند، هرگز نمی توانند نیروهای خوبی جهت تشکیل جبهه ها، شوراها و کنگره هایی برای گذار از جمهوری اسلامی به نظام نوین سیاسی دموکراتیک ملی بشوند.

نهادها و فعالانی هستند که بیش از چهار دهه از جامعه ایرانی بدور بودند و از تفکرات و باورهای سیاسی خودشان "مذهبی" ساخته اند که بجای "خدمت" به ملت و کشور، به "پرستش" آن و متعهد به پیش بُردِ آرمانهای خود ساخته، هستند.

آنان با "مذهب" خود ساخته، بمانند پبامبر زمینی، هر چند با صدای بلند از "دین" اعلام برائت می کنند، ولی با "ایدئولوژی" برآمده از " مذهب" سیاسی شان، راویان وحی هستند که "تنها راه نجات" را خود، یافته اند و باز خود و نیروهای جذب شده بخودشان را در کپسول جدا شده از "واقعیتها" قرار می دهند تا از گزندِ تحولات و دادهای "نو" در امان بمانند.

من نمی توانم بگویم که راهکاری که در این پیشنهادنامه معرفی می کنم تنها راه نجات است، اما می توانم بگویم که باید راهکاری را پذیرا باشیم که ملت و کشور را برای آرمانهایش قربانی نکند. مثل آیت الله خمینی، فتوا صادر نکنند که حفظ آرمانهای حکومت اسلامی، عوجب واجبات است و همه چیز را می توان فدای آن کرد.

من به عنوان یک جمهوری خواه، جمهوری را برای آبادانی ایران و سر بلندی ایرانی می خواهم، نه بر عکس. حال اگر من مشروطه خواه و یا پیرو مکتب خاصی دیگری بودم، بر اساس همین اصل که نوشتم، باورها و پروژه هایم می باید برای آبادانی ایران و سر بلندی ایرانیان باشد، نه بر عکس. آنوقت است که تمامیِ ما بر روی یک "جاده"، آبادانی ایران و سر بلندی ملت بزرگ آن، گام برمی داریم. این همسویی و همگرایی می تواند حلقه پیوند و ضامن اتحاد "ما" برای گذار به دموکراسی و ایجاد عدالت اجتماعی و آبادانی و سر بلندیِ ملت ایران شود.

نتیجه

دلایل ناکامی آپوزیسیون و آزادی خواهان در تشکیل جبهه و یا کنگره ائتلافی را بصورت خلاصه چنین بیان کر؛

الف) نداشتن ساختار دموکراتیک

ب) روشن نبودن هدفهای مشترک و مرزبندی ها بین نیروهای ائتلافی

ت) نداشتن وزن سیاسی

پ) نداشتن پیوند با بدنه جامعه

ث) ایجاد پیوندها بین اعضا جبهه و یا کنگره بر اساس "نخواستن ها"

چ) نداشتن رفتار "صحیح" گروهی یا سازمانی

خ) نداشتن فرهنگ گروهی یا سازمانی

راه حل چیست؟  

ایران متعلق به تمام ایرانیان است و تمام ایرانیان می باید اداره کننده کشورشان و انتخاب کننده مسئولان ارشد آن باشند

با توجه به نکاتی که در بالا بیان شد، گوشه ای از موانع و مشکلات شکل گیری و پایداری شوراها، جبهه ها و کنگره هایی که قصد عبور از جمهوری اسلامی به دمکراسی و عدالت اجتماعی را داشته اند، مشخص شده، اما چه باید کرد تا با این موانع و مشکلات برخورد نکنیم؟ و اگر آنها را بر سر راه خود یافتیم، چگونه قادر به رفع و حل آنها باشیم؟ باقی مانده است.

در این خصوص می باید با دقت و بررسی دقیق تری به دنبال پاسخ سوألِ خود باشیم. از اینرو با نگاهی به نمودار(2)، متوجه ضرورت وجود ساختار دینامیکی در درون و نحوه شکل گیری شوراها، جبهه ها و کنگره ها می شویم که می باید در سیستم و روابط بین خودشان بوجود آورند تا بتوانند در فضای ائتلافی، پایداری و همسوئی خود را در تحولات مستمر، در کشور و جهان، حفظ کنند.

در واقع، آنچه که نیروها را گردهم میآورد، آن است که "می خواهند" و چون این "خواستن" در طول مبارزه وجود خواهد داشت، از این رو روابط فی مابین نیروهای تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی که بطور دائمی در برخورد با تحول و تغییر شرایط مبارزه با نظام استبدادی و سیاستهای جهانی است، تغییر ناپذیر و استوار در روند مبارزه برای رسیدن به هدف نهائی، مستحکم باقی خواهد ماند.

مشخص کردن محتوای حکومت آینده و استراتژی رسیدن به آن که تضمین کننده نوع حکومتی است که ائتلافِ نیروهای تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی خواهان آن است، نقش کلیدی در شکل گیری و پایداری آنان را بازی می کند. آنچه در نمودار (2) نمایش داده شده، یک فضا دینامیک در ائتلاف نیروها است که آنان را قادر می سازد خودشان را برای رو در روئی با تحولات مستمر داخلی و خارجی هماهنگ کنند.

این راه حلِ پیشنهادی برای رفع مشکل درونی و ساختاری جبهه ها، شوراها و یا کنگره هایی است که برای همبستگی، ائتلاف و یا اتحاد برای گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به یک نظام نوین سیاسی دموکراتیک ملی گردهم آمدند.

این راه حلِ پیشنهادی آنان را قادر می سازد تا در شرایط متغییر سیاسی، اقتصادی، اجتماعیِ کشور و تحولات سیاسی و مناسبت های بین المللی با درک و همسویی در جهت تبیین راهکارهای مناسب و رابطه ای دموکراتیک تر برای عبور از موانع پیش آمده جهتِ رسیدن به محتوای "حکومت مطلوبشان"، که هدفِ نهایی جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی است توانمندتر شوند.

 

 

 

 

 

نتیجه؛

دلایل موفقیت آپوزیسیون و آزادی خواهان در تشکیل جبهه و یا کنگره ائتلافی را بصورت خلاصه می توان چنین بیان کرد

الف) جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی، می باید روشن کند که به دنبال چه نوع حکومتی است و چگونه می خواهد به آن برسد.

ب) جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی، می باید روشن کند که برایِ "گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به دموکراسی و عدالت اجتماعی" دارای یک هدف واحد و یک استراتژی منسجم و همسو است.

ت) رابطه درونی جبهه می باید تعریف شده و بر اساس هر نیرو و جریان شرکت کننده یک رای، آنهم بر مبنای توافقی  که بر روی محتوای "حکومت مطلوبشان" به عمل آورده اند، باشد.

پ) از سوی دیگر نیروهای تشکیل دهند ائتلاف، می باید به این اصل پایبند و باورمند بوده باشند که آنچه مد نظر آنهاست برای آبادانی ایران و سربلندی ملت است، یعنی راهکار و محتوا و شکل حکومت مورد نظر برای ایران و ایرانی است نه آنکه ایران و ایرانی برای حکومت مطلوب آنان است.

ث) پیوند نهادها و یا کنگره بر اساس آنچه که به صورت جمعی توافق کرده اند استوار شده باشد.

چ) قبول و تاکید بر اینکه ایران متعلق به تمام ایرانیان است و نظام حاکم بر کشور از آرای ملت مشروعیت پیدا می کند.

چگونه جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی برای گذار از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملی را می توانیم تاسیس کنیم؟

برای تاسیس یک چنین نهادی، می باید سه اصل اساسی را در ابتدای کار بصورت کامل مشخص کنیم.

1- مشخص کردن نهادهای هم پیمان

می باید توجه داشته باشیم، نهادهایی می توانند برای آرمانهای دموکراتیک بصورت فعال و موثر در کنار یکدیگر همکاری و همفکری کنند که یک نهاد دموکراتیک باشند.

توضیح: یک نهاد دموکراتیک نهادی است که دارای بینش و ساختار دموکراتیک باشد. بینش دموکراتیک یک نهاد را از روی بازتاب های درونی و بیرونی آن نهاد و ساختار سازمانی  و میزان تاثیر گذاری اعضاء آن بر روی تصمیم گیرها و مانیفست نهاد مزبور می توان شناخت.

 بینش دموکراتیک یک نهاد را می توان از روی بازتاب آن در جامعه، بصورت خلاصه چنین نام برد:

الف) برای توسعه دموکراسی در جامعه کوشا باشد و به صورت رسمی در مانیفست حزبی  و بیانیه های رسمی به آن اشاره کند.

 

ب) در عمل نشان دهد که این وظیفه را در جامعه یا کشور انجام می دهد و یا در حال انجام آن است.

 

ت) در جهت حفظ و صیانت "حقوق شهروندی" که همان اجرای دموکراسی در سطح جامعه است همت گمارد و این وظیفه را ورایِ تمام سیاست گذاری ها و برنامه های اجرایی قرار داده باشد.

 

پ) دفاع از حقوق اقلیتهای قومی، مذهبی، زبانی، جنسیتی و سنی (2) را در سرلوحه برنامه ها و فعالیت ها قرار داده باشد.

 

ساختار دموکراتیک نهاد شرکت کننده در ائتلاف را می توان بصورت خلاصه اینچنین بیان کرد؛ نهادی دموکراتیک است که:

الف) فرصت مناسب برای مشارکت موثر تمامی اعضا

ب) قدرت برابر در رأی گیری برای تمامی اعضا

ت) به دست آوردن درک روشن و اطلاعات لازم در مورد برنامه ها و تصمیمات سازمانی

پ) توانایی تاثیرگذاری بر روی دستور کار جلسه های سازمانی

ث) توانایی بیان دیدگاه های اعضا به دیگر اعضا

 

2- مرزبندی ها، هدفها و استراتژی های ائتلاف

اصل دومی که می باید در تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی به آن توجه کرد، مرزبندی ها، هدفها و استراتژی های ائتلاف است. ممکن است که بعضی به پیشینه نهادها توجه بیشتری داشته باشند، که برای شناخت یک نهاد امریست بسیار مفید، اما نباید فراموش کرد که نهادهای سیاسی هم مثل انسانها در حال تحول هستند. این تحول ها می توانند در مسیر "تکاملی" یا "واپسگرایانه" باشند. پس بررسی پیشینه آنها نمی تواند نشانگر واقعیت امروز یک نهاد سیاسی باشد.

اینجا باید تاکید کنم که اگر مرز بندی ها بین نهادها مشخص نباشد جمع کردن آنها در کنار یکدیگر نه اینکه مفید واقع نخواهد شد بلکه امکان برخوردها بین آنها را بالا برده و زمینه کارهای مشترک در آینده را نیز ممکن است از بین ببرد.

همین طور، هدف های نهادها می تواند تاثیر مناسبی بر روی ائتلاف و یا اتحاد برای رسیدن به جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی برای گذار از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملی نیز بگذارد. تمام نهادهای سیاسی برای رسیدن به هدفها خود روشها و از آن مهمتر، استراتژیهای برای رسیدن به هدف های دراز مدت خود تبیین می کنند. این استراتژیهای گوناگون هم به مانند مثال های بالا می تواند شکافها و واگرائیهایی را در جبهه بوجود آورد و جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی را ناکام از راهی که در پیش گرفته است باز دارد.

برای مثال ممکن است دو نهاد سیاسی، هر دو جمهوری خواه و یک هدف مشترک داشته باشند، ولی از نظر انتخاب، یک استراتژیِ گذارِ متفاوت داشته باشند. یکی تصمیم دارد با جنگ مسلحانه و کمک گیری از دولتهای غربی به هدفش برسد و دیگری با مبارزات خشونت پرهیز. این دو نهاد بدلیل انتخاب دو استراتژی مبارزاتی متفاوت و در نتیجه انتخاب تاکتیکهای مختلف، که برآمده از استراتژی انتخابی شان است، هرگز نمی توانند در یک جبهه ائتلافی همسو و همکار شوند.

جالب است که بدانید دو نهاد سیاسی با دو سیستم متفاوت حکومتی، مثل سامانه جمهوری خواهان دوره ای پارلمانی و سامانه پادشاهی خواهان پارلمانی، می توانند همسو در جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی "گذار از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملی"، بصورت موثر با هم همکاری موفقیت آمیز داشته باشند.

این مهم وقتی انجام پذیر است که، به اصطلاح  فرنگیان آنان را در یک "Melting Pot" ( ظرف مذاب کننده) قرار بدهند. در این "ظرف" یا فضای که آنها را بنا بر اعتقاد شان به هدف مشترک شان، حل می کند، تا در نهایت برای هدفی که کنار هم آمدند به توانند عمل و رفتار همسو داشته باشند. این "ظرف مذاب کننده" یکی دیگر از پایه های ضروری تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی است، که در واقع توافق بر سر محتوای ساختار نظام دموکراتیک ملی بعد از گذار از جمهوری اسلامی، فضای همکاری و تفاهم را بوجود میآورد. اجازه دهید اصل سوم را "اصل تفاهم" بنامیم.

3- اصل تفاهم

اصل تفاهم، سومین اصلی است که برای تشکیل ائتلاف ملی داشتنش الزامی است. همانطور که در مثال بالا آوردم دو نهاد که از نظر سیستم سیاسی نظام آینده با هم تفاوت بسیار دارند می توانند در شرایط تعریف شده ای با موافقیت همکاری و در نهایت برای آبادانی کشور و سربلندی ملت به تشکیل حکومت دموکراتیک ملی دست یابند.

شرط و عامل "ذوب" شدن نهادهای سیاسی با هدفها و مرزبندی های گوناگون در این است که نهادهای آنها دموکرات بوده و وجود خودشان را برای ایران و ایرانی بخواهند، نه بر عکس آن. با یک چنین خصلتی است که ظرفیت و توان "تفاهم" بین نهادهای سیاسی شرکت کننده در ائتلاف بوجود میآید. با توجه به چنین توان و ظرفیت تفاهمی است که نهادهای سیاسی می توانند بر سر محتوای و بسترهای سیستم سیاسی حکومت آینده توافق کنند.

 

اینچنین توافقی است که شرایط تعیین و تثبیت شکل نهائی حکومت،  چه جمهوری، مشروطه و یا شورائی را فراهم خواهد کرد. این اصل ضروری برای تشکیل ائتلاف ملی، از طریق گفتمان و مشخص کردن مسیر " گذار" و "رسیدن به نظام سیاسی آینده" امکان پذیر خواهد شد. اما ضرورتِ ائتلاف ملی این است که "گذار" و "رسیدن" به آن را می باید در قالب یک پروسه و یک استراتژی در نظر گرفت.

در این پیشنهاد نامه، "گذار از جمهوری اسلامی به حکومت دموکراتیک ملی" بصورت یک هدف واحد در نظر گرفته شده است.  پس هر برنامه ی گذار از جمهوری اسلامی می باید در راستای رسیدن به یک نظام سیاسی دموکراتیک ملی مطرح و طراحی شده باشد.

در ظاهر ممکن است که این مطلب ساده به نظر برسد، ولی مطمئن باشید که وقتی این دو، "گذار" و "رسیدن به" را با هم در نظر گرفته شود، استراتژیها در عمل، ساختار و ترکیب نیروها در نحوه مبارزه و حتی در چهره آرائی ائتلاف ملی تاثیرات بسیار مشخص خواهد گذاشت.

درک صحیح و مشخص از چگونه گذار کردن و رسیدن به نظام سیاسی "مطلوب" عامل اصلی برای در مسیر قراردادن و ماندن نیروهای تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی بوده و آنها را مستحکم تر و منسجم تر برای رسیدن به هدف نهایی شان آماده می سازد.

نتیجه،:

برای تشکیل جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی برای عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به حکومت دموکراتیک ملی، نهادها می باید:

الف) بینش و ساختار دموکراتیک داشته باشند.

ب) هدف ها، مرزبندی ها، روشها و استراتژی عبور از نظام فعلی و تاسیس بسترهای نظام آینده ی نهادهای سیاسی تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی می باید همسو باشند.

ت) گذار از نظام جمهوری اسلامی  و رسیدن به نظام دموکراتیک ملی را بصورت یک هدف واحد می باید در نظر داشته.

 

ساختار و محتوای حکومت دموکراتیک ملی چیست؟

حکومت دموکراتیک ملی آینده که مد نظر این پیشنهاد نامه است، حکومت یا نظامی است مبتنی بر رأی مردم و بر اساس انتخابات دوره ای نمایندگان منتخب مردم براساس بیانیه بین المجالس 1994 پاریس(3) و اعلامیه جهانی حقوق بشر(4).

نمایندگان مردم که اداره امور کشور را بر اساس اصول دموکراتیک و انتخابات آزاد و منصفانه به عهده گرفتند و ضامن و تضمین کننده آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی در کشور خواهند بود.

برای رسیدن به این نظام سیاسی نوین، لازم است ویژگیها و محورهای اساسی آن، که مورد توافق نیروهای دموکراتیک ملی رسیده است، را ترسیم کنیم.

ساختار و محتوای نظام سیاسی "مطلوب" آینده عبارت است از:

1- منطبق بر روح اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.

2- کلیه انتخابات و نحوه به قدرت رسیدن و یا تغییر قدرت سیاسی در کشور می باید بر اساس بیانیه بین المجالس 1994 پاریس بوده باشد.

3- نظام نوین سیاسی، تشکیل شده از سه بخش مستقل از یکدیگر؛ دولت (مجریه)، قانون گذار (مقننه) و عدالت گر (قضائیه) باشد.

4- کلیه برنامه های کلان کشوری، اقتصادی، لشکری، اجتماعی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی می باید به تایید مجلس منتخب مردم رسیده باشد.

5- تمامی بخشهای نظام بدون استثنا، می باید تامین و تضمین کننده:

الف- آزادی بیان باشند.

ب- آزادی قلم و مطبوعات باشند.

ت- آزادی تشکیلات نهادهای مدنی، سندیکاهای صنفی و حرفه ای باشند.

پ- حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشور باشند.

ث- آزادی تشکیل احزاب دموکراتیک، با در نظر گرفتن اصول دموکراتیک که در چهار اصل بالا آمده، متعهد و در به اجراء درآمدن آنها کوشا باشند.

 

6- جدائی دین و ایدئولوژی از نهادهای حکومتی.

7- دولت در این سیستم نوین سیاسی، از تمرکز به سمت باز شدن-کوچک شدن- و انتقال مسئولیتهای اجرایی به مردم، از طریق شوراهای محلی حرکت و متحول خواهد شد. طرح باز گردانی قدرت اجرایی به شوراها بقرار زیر خواهد بود:

الف) شوراهای محلی توانائی انجام مسئولیتها را داشته باشند.

ب) کلیه حقوق اقلیتها، جنسیتی، قومی، گویشی، سنی(5) و مذهبی بصورت کامل رعایت گردد.

ت) فعالیتهای شوراهای محلی می باید شفاف و بر طبق اصول و قوانین کشور و مصوبات مجلس منتخب ملت باشند.

 

توافق و باورمندی به این ساختار می تواند شرط لازم و کافی برای پیوند و تشکیل "نهاد دموکراتیک ملی" برای گذار و رسیدن به نظام دموکراتیک ملی را فراهم کند. اما تنها باورمندی به اصول هفت گانه بالا نمی تواند ائتلاف استوار تا پیروزی را تضمین کند.

 

ما نیازمند "ائتلاف ملی" برای گذار ملی هستیم که توان رسیدن به نظام دموکراتیک ملی را داشته باشد.

 

نتیجه:

ساختار نظام سیاسی مطلوب آینده بر هفت اصل استوار است؛ جدایی دین و ایدئولوژی از نهادهای حکومتی، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی، آزادی بیان، مطبوعات و غیره را دربر داشته باشد.

 

باورمندی  و متعهد بودن به این اصول برای نهادهای تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی تضمین کننده ساختار حکومت دموکراتیک ملی است.

 

چگونه می توانیم "ائتلاف دموکراتیک ملی" را تشکیل دهیم؟

برای موفقیت "جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی" می باید فضای کاری و نحوه تبیین و اجرائی برنامه های آن مشخص و تمامی نهادهای عضو آن در چارچوب به رسمیت شناخته ی "ائتلاف ملی"، فعالیتها را منطبق بر ضوابط و برنامه های این نهاد هماهنگ سازند. البته این چارچوب می باید با خِرد جمعی اعضای جبهه ترسیم و به تصویب آنان برسد. لطفا به نمودار (3) توجه بنمائید.

نمودار (3)

 

 

 

 

 

 

 

برای شروع و شکل گیری جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی در ابتدای همکاری و فعالیتها، اعضای آن با قبول ساختار نظام نوین سیاسی که تعریف آن در بالا آمده است، گردهم آمده و برنامه و استراتژی "گذار" و رسیدن به بسترهای نظام "مطلوب" را مشخص خواهند کرد.

تا به اینجا مشخص کردیم که از نظر جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی نظام سیاسی آینده کشورمان چه مشخصاتی می باید داشته باشد و نیز معین کردیم که کدام نیروها را برای همکاری و همیاری  در جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی می توانیم دعوت کنیم. ولی هنوز پاسخی به این سوال: "چگونه می خواهیم استراتژی و تاکتیک های گذار از جمهوری اسلامی را تبیین کنیم؟" را ندادم.

پاسخ این سوال، کوتاه و روشن است، با خرد جمعی و با بررسی امکانات نیروهای تشکیل دهنده جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی. البته باید توجه کامل به شرایط کشور و تحولات جهانی را بصورت مستمر داشت. در حال حاضر، استراتژی و تاکتیک ها این جبهه از نظر نویسنده، بر روی سه محور هماهنگ و همسو قابل تصور است. این سه محور بدون تقدم و تأخر عبارتند از:

الف) محور اول، تشکیل جبهه ای از نیروهای دموکراتیک و ملی؛

تشکیل جبهه ای از نیروهای "دموکراتیک و ملی"، بمانند تمامی تشکیلات سراسری، نیازمند بستر سازی است، برای همین در منظور می باید:

1- زمینه پیوندها و ترویج گفتمان در بین نیروها و نهادهای دموکراتیک ملی و امکان بستر سازی اینگونه گفتمان ها در سطح ملی انجام پذیرد.

2- انجام برپائی سمینارها و گفتگوهای محفلی در جهت پروژه های عملی کوتاه مدت برای اعتماد سازی بین نیروهای دموکرات ملی.

3- بر پایی کنگره ی متشکل از نیروهای دموکرات ملی در جهت گفتمان برای همسویی بیشتر در جهت رسیدن به "اصل تفاهم".

4- مشخص کردن "نبایدها" و "بایدها"، با در نظر گرفتن امکانات نهادها و شرایط کشور و بر اساس توافق جمعی، در چارچوب رسیدن به "اصل تفاهم".

5- تعیین روشها و تاکتیک های مبارزاتی و چگونگی پیشبرد مبارزه به اتکا مردم علیه جمهوری اسلامی برای "گذار" و رسیدن به نظام "دموکراتیک ملی".

6- تاسیس مرکزهای ارتباط جمعی و گسترده در جهت معرفی برنامه های جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی به مردم.

7- ایجاد و تشویق تشکیل نهادهای مدنی و سندیکاهای صنفی در داخل کشور توسط مردم برای رسیدن به خواسته های مدنی و سیاسی آنان.

8- کوشش بی وقفه، در مبارزه، آگاهی رسانی و پشتیبانی از آزاد تمامی زندانیان سیاسی و اعتقادی و حمایت از خانواده های آنان تا بر قراری نظام دموکراتیک و ملی، تامین و فراهم شود.

 

ب) محور دوم، برنامه های آموزشی جهت انجام پروژه های مربوط به "گذار و رسیدن به نظام دموکراتیک ملی"؛

محور دیگر از طرح جامع "گذار از جمهوری اسلامی به نظام نوین سیاسی دموکراتیک ملی"، که توسط جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی می باید به اجرا درآید، محور آموزشی است که شامل:

1- ترویج و آموزش فرهنگ دموکراسی خواهی بصورت گسترده.

2- ترویج و تبیین پروژه هایی برای  پیوندهای اجتماعی و فرهنگ انسان گرائی در جامعه.

3- آگاهی رسانی و افشا جنایت های جناحها و دستگاه های مختلف نظام جمهوری اسلامی.

4- آموزش آکادمیک و تئوری برای عموم، شامل کارگروه های آموزش دموکراسی، انتخابات آزاد و منصفانه، حقوق شهروندی و حقوق بشر و چگونه تشکیل اتحادیه های صنفی و فرهنگی.

5-آموزش مبارزات مدنی و فرهنگی، شامل نحوه ایجاد هسته های مقاومتی و دیگر روشهای مبارزه با نیروهای سرکوبگر در شرایط اختناق و آماده سازی مردم برای اعتصاب های سراسری و براندازی نظام جمهوری اسلامی.

 

ت) محور سوم، زمینه و بستر سازی نظام دموکراتیک ملی،

یکی دیگر از محورهای پروژه رسیدن به نظام دموکراتیک ملی، بستر سازی حکومت مردمی و دموکراتیک است که نیازمند به فراهم کردن و ساختن بسترهای زیر است:

1- ساختن بسترهای نظام دموکراتیک ملی، که در بخش نخست توضیحاتی در مورد آن آورده شد.

2- تشکیل حکومت موقت و دولت گذار در تبعید.

3- تبیین قانون اساسی و جزئی موقت، ضوابط و محدودیت های حکومت موقت و دولت موقت یا گذار.

4- تهیه طرح زمان بندی شده برای تشکیل مجلس موسسان، که در نهایت این مجلس است که مسئولیت تنظیم قانون اساسی و مشخص شدن شکل حکومت آینده را به عهده خواهد داشت.

5- ایجاد خانه فرهنگ و شورای فرهنگی برای پاک سازی فرهنگ استبدادی و لمپنیسم در جامعه.

6- تشویق و حمایت از تشکیل احزاب دموکراتیک مدرن در چار چوب هفت اصل آورده شده در بالا.

7- تهیه طرح گذار از فروپاشی و رسیدن به دوران تثبیت نظم و امنیت ملی.

1-7) طرح تضمین امنیت عمومی مردم در سطح کشوری، استانی و شهری.

2-7) طرح و برنامه ریزی برای حفاظت از اماکن عمومی، موزه ها، بانکها و ثروتهای ملی و ذخایر ارزی.

3-7) مشخص کردن مدیران و تهیه کنندگان برنامه های صدا و سیمای کشور.

4-7) آماده سازی افسران و نیروهای کار آمد برای دفاع ملی و پاسداری از مرزهای کشور جهت جای گزینی فرماندهان ارتش و سپاه پاسداران.

8- بررسی و زمینه  تاسیس ارتش ملی با ارزشهای بالای نظامی و انسانی در جهت خدمت و محافظت از مرزها و منافع ملی کشور و تامین امنیت ملت بزرگ ایران.

9- تعطیل کردن کلیه مدارس دینی تا پایان دوران گذار و تشکیل دولت منتخب مردم و تصویب قانون اساسی کشور.

10- معلق کردن کلیه قراردادهای بین المللی بصورت موقت، تا تصمیم گیری حکومت گذار.

11- تشکیل دادگاه های صالح مردمی و محاکمه تمامی جنایتکاران و دزدان اموال ملت.

12- تشکیل کمیته های بین المللی برای باز پس گیری اموال به تاراج رفته ملت بزرگ ایران.

 

همانطور که آمد، این سه محور می باید در یک همسوئی و هماهنگی کامل با یکدیگر پیشبرده شود، تا رسیدن به هدف نهائی، که همان حکومت دموکراتیک ملی است، امکان پذیر بشود. در زیر نمودار (3) جهت نمایش هماهنگی این سه محور با هم  تهیه شده است.

 

همانطور که ملاحظه میکنید، در قسمت (الف) جبهه، شورا یا کنگره ائتلاف ملی تاثیر گرفته از هدف نهائی )ث)است و از آنجا به قسمت بعدی که همان برنامه ها و پروژه های گذار است رو به منسجم شدن سیر میکند. این پروسه "گذار از" و "رسیدن به" شکل نهائی و مرحله تکاملی خودش را در سه محور اصلی که شرح داده شده بود طی کرده و به هدف نهائی پایان ائتلاف نیروهای تشکیل دهند میرسد. آنچه در کل پروسه، "گذار از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملی" میباید مورد توجه بیشتر قرار داد، این است که رابطه مراحل پروسه بصورت دینامیک است. یعنی مراحل (الف)، (ب)، (پ) و (ث) در تولید محصول نهائی که همان رسیدن به نظام دموکراتیک ملی است در حال تاثیر گذاری دائم هستند. طرحها، برنامه ها، استراتژیها و نحوه همکاری ها همه و همه، شکل گرفته از هدف نهائی است که برگرفته از هفت اصل اولیه ائتلاف ملی است که در اول این رساله آمده است.

 

خلاصه مطلب

آنچه مهم است، رابطه دینامیک و پیوسته اجزای این پروژه از ابتدا تا به ثمر رسیدن آن است. جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی، بر اساس تعریفی که ارایه داده شده ، وقتی می تواند به وجود آید که نیروهای تشکیل دهنده آن، بینش و ساختار دموکراتیک داشته باشند. این نیروها وقتی میتوانند جبهه ائتلاف دموکراتیک ملی، برای گذار از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملی را تاسیس کنند که بر سر استراتژی عبور از جمهوری اسلامی و محتوای ساختاری نظام "مطلوبشان"، به توافق رسیده باشند.

گذار از جمهوری اسلامی نیازمند یک برنامه ریزی پیچیده، منظم و هماهنگ است که در چارچوب سه محور، همسو و هماهنگ می باید به اجرا درآید. در درازی این راه، از "گذار تا رسیدن"، بصورت مستمر می باید- بمانند ناخدای کشتی در اقیانوس، با قطب نما و نقشه راه- با توجه به اصول و نقشه راه، تحولات داخلی و جهانی را مد نظر داشته تا از هدر دادن انرژی خودداری کنیم و با پرداخت هزینه کمتر به هدف نهائی برسیم.

 در رساله بعدی، تحت نام "طرح پیشنهادی تشکیل هسته های مستقل و مخفی مردمی جهت مبارزه با نظام استبدادی جمهوری اسلامی و تاسیس نظام دموکراتیک ملی (قدم دوم)"، وارد بستر سازی نیروهای مبارز و تشکیل هسته های توانمند مردمی در برابر نظام استبدادی میشوم. همین هسته ها سازندگان و مجریان طرحهای ملی و دموکراتیک جبهه "ائتلاف ملی" نیز خواهند بود.

با مهر

اکبر کریمیان

باز نگری 20/12/ 2018

 

 

 

1- مقاله دکتر باقرزاده، پیوست (1)

https://www.facebook.com/HosseinBagherZadeh

2- بیانیه بین المجالس 1994 پاریس پیوست (2)

https://araparty.com/single_human.php?id=2

3- اعلامیه جهانی حقوق بشر پیوست (3)

https://araparty.com/single_human.php?id=1

4- تبعیض سنی، یکی از متداول ترین روشهای تبعیض بر نیرو کار است. در جوامع نظیر افراد مسن و یا جوان تر، بخاطر سن شان حقوق کمتری دریافت میکنند و یا شانس استخدام شدنشان کم میشود. از این رو سن یک فرد نباید تاثیر گزار بر روی وضعیت شغلی یا استخدامی انان بگذارد. استخدام افراد جامعه  میباید عادلانه و بر اساس توانائی های "لازم" شغل مورد نظر باشد.